دهلیــــــــز

نسخه قبلی این وبلاگ در آبان 87 فیلتر شد(dehlleez)...زنده باد آزادی بیان!

سلام دوستان...
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٧  

سلام به همه ، بالاخره یه فرصتی پیش اومد تا بنده هم به نوع خود تبریکی به دوستان معروض دارم و سال خوبی رو برای همتون آرزو کنم! اما بعد...

اصولا از وبلاگهای دربوداغونی مثل ما چیزی بیش از این رو نباید انتظار داشت! ، لکن از آنجا که تحرّک لازمه حیات است ، گفتیم خودمونو یه تکونی بدهیم و قدری  بجنبانیم! بل این خرابات از این بلاآپگریدی خلاص شود و از شرمندگی نخوانندگانش در بیائیم! ..."لکن ما چاکر رفقایمان میباشیم!"...الله اعلم...اما در بحث نام گذاری امسال مواردی! به مخیره این جانب خطور کرد که در این مقال به آن می پردازیم....اصولا از آنجا که تمام اتفاقات سال آینده کشور در این باب اتفاق خواهد افتاد به پیش بینی بعضی از این امور میپردازیم . بدان جهت با توجه به اینکه به مدد دولت احمدی نژاد حدود هشتاد درصد از اعتبار بانکها کاسته شده و عملا با این قیمت نفت دولت ما به یکی از بی پول ترین دولتها بعد از استقرار نظام مبدل گشته است ، "که البت این هم از الطاف خفیه است!" ، نامگذاری با عناوین اصلاح مصرف و قس علی هذه همچین دور از ذهن هم نمی نمود!

لکن با توجه به اینکه در این یک سالی که از عمر این وب میگذره نگارنده هر از چند گاهی به بیان بعضی پیش بینی ها میپرداخته لکن به اصالت وبلاگی خود لبیک گفته ، فی المجلس مقادیری میپیشبینانیم!

در امر بنزین مسئله به زودی حل و فصل خواهد شد ، حتماً قیمتها یکسان سازی شده با همان حدود پانصد ششصد تومان به عدالت علوی خواهیم رسد! ان شاءالله.لکن از همین الان به فکر گازدار کردن خودرویتان باشید و با صفهای خلوت بنزین خداحافظی کنید! ، مطالعه در صفهای طویل گاز به عمق دانایتان می افزاید!

در امر قبوض آب و برق و ... به یک ساختار متناسب خواهیم رسید تا جایی که به جای تبلیغ در امر صرفه جویی اینبار شاهد تشویقاتی در زمینه افزایش مصرف خواهیم بود!...دراینجاست که دوباره چراغ کور کوری ها و کرسی های زغالی پا به عرصه وجود خواهند گذاشت!..."نگارنده ناخداگاه به یاد این شعر میافتد! ... هر کسی کو دور ماند از اصل خویش .... باز جوید روزگار وصل خویش!"

در بحث نان چون هر چه با زبان آدمی زاد بیان داشتند کم مصرف کنید و ما اصولا زیر بار زور نمیرویم مگر آنکه پر زور باشد! همچنین در راستای اصلاح الگو زین پس گرفتن نان با شناسنامه و کارت ملی امکان پذیر است ریزه کاریهایش را در آینده درک خواهید کرد.

اصولا چون مالیات نقش موثری در اصلاح ایفا میکند ،عوارض و مالیات افزایش یافته و به صورت کاملا مدرنیزه زین پس در قبوض آب مطرح میگردند...حالا جرئت داری مالیات نده!

اصولا چون بحث در این باب بسی به درازا میکشید و نگارنده دگر حال و حوصله تایپ نداشت! بیان همین دو نکته را کافی میبیند و بقیه موارد را به خودتان واگذار میکند هر چند اصول این تغییرات مصلحانه در الگوات مصاریف! به همین زودی ها کتباٌ به استحضار خواهد رسید ... ان شاءالله .


و باز هم بهمنی دیگر...
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۱  

ظلم میکرد ، شکنجه میکرد ، از کشتن باکی نداشت ، کسی از او خوشش نمی آمد مگر جیره خوار! که البته این قانون نانوشته طبیعت است! ، کسی از او خوشش نمی آمد.... فرقی نمیکرد،مذهبی ، مارکسیست ، پوچگرا ، واقعا کسی از او خوشش نمی آمد و باز هم مگر جیره خوار!...او هم باکی نداشت! ، مغرور بود و این غرور چشمهایش را بر حقایق بسته بود! احتمالاً کور بود ولی نمی دانست! ، اما چه میدانستیم ما!...

همه دنبال یک جرقه بودند یک نطق ، یک جرئت ،یک اراده . مخالف بودند ولی جرئت مخالفت نداشتند ، همه به دنبال یک جرقه میگشتند ، و چه جرقه ای بهتر از امام ، یک مبارز در عین حال یک رهبر مذهبی حتی مخالفان هم از جرئتش خوششان آمده بود لذا گردش جمع شدند ، رو نمی داد ولی آنها از رو نمیرفتند ،به هر حال حدف سرنگونی آن خانه خراب بود!.بیچاره روزهای آخر خیلی التماس کرد ، چه میدانستیم ما! شاید واقعا توبه کرده بود! چه میدانستیم ما! شاید واقعا راست میگفت چه میدانستیم ما!

چپه شد ، سقوط کرد ، منقرض شد ، دق کرد ، به فنا رفت ، به کجا رفت ، چه میدانیم ما!

و ماندیم ما ، با دست های خالی و یک کشور بزرگ و چند نفر آخوند و چند نفر مارکسیست و چند نفر و دیگر هیچ! آخوند ها به مدد اشتیاق مردم به کرسی نشستند و فاتحه برای بقیه! ، شاید آنها هم حرفی داشتند ، چه میدانستیم ما!

و فکر کردیم خبری است! و ریختیم سفارت میگرفتیم! ، بی حجاب میگرفتیم! آدم اسیر میکردیم !، مرگ بر همه جز خودمان سر میدادیم! ، چه میدانستیم ما ، فکر میکردیم خبری است!

و هشت سال بر ما تاختند! همه آنهایی که ما به آنها لعنت میفرستادیم! ، تا توانستند کشتند! و کشتند! و کشتند! و البته جنگ برای ما نعمت بود! .... شاید به چند علت! .... ما دیگر فکر نمی کردیم که خبری است! ما فکر می کردیم که به جز خودمان کسی را نداریم پس هوای هم را داشتیم ، اگر نداشتیم همه نداشتیم! ، فرقی نمیکرد کرسی نشین باشد یا فرش نشین! و شاید واقعا برای ما نعمتی بود ، چه میدانستیم ما!

و گذشت و تمام شد و بزرگمان رفت و به سر و صورت زدیم فرقی نمی کرد همه زدیم ، همه گریه کردیم!

و تجدد آمد ، و فیلمهایمان رنگی تر شد! و تی وی هایمان نازکتر ! چقدر زود سادگی را به بهانه امنیت به تجمل باختیم! و چقدر زود گرسنه هامان گرسنه تر شدند وقتی آنها را در قصر ها میدیدند ، و وقتی رابطه ها را  ، وقتی آقا زاده ها را میدیدند ! گویا هفت سال بارندگی تمام شد و وارد هفت سال قحطی شدیم با این تفاوت که به جای پادشاه این رعیت بودند که یکباره در میان شب از گرسنگی پریدند و دیدند آنچه نباید میدیدند! و لمس کردند آنچه نباید لمس میکردند! ،و چشیدند آنچه نباید می چشیدند! ، چه میدانستیم ما! ، چه میدانستیم قرار است روزی دینمان لقلقه زبانمان شود! چه میدانستیم روزی همه چیز فدای بقای حکومت می شود! چه میدانستیم! ... شاید ما برای حکومت اسلامی نیامده بودیم شاید ما برای نپرداختن قبض آب و برق آمده بودیم، شاید ندیده بودیم که به قول امامان واقعی مان حکومت اسلامی ابتدایش گرسنگی و انتهایش شهادت است!. پس چرا دم از حکومت علوی میزدیم و البته می زنیم!... احتمالاً هنوز هم چه میدانیم و بهتر بگویم هنوز هم نمیخواهیم که بدانیم!

خداوندا منجی عالم بشریت را برسان ، همو که چشم امید همه مظلومان عالم به اوست>>...


یک سفر یا یک مقصد!
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳  

اکنون فکر کنید و سعی کنید به سئولات زیر پاسخ دهید:

1.پنج نفر از ثرمتمند ترین مردم جهان رانام ببرید؟

2.برنده پنج جام جهانی آخر را نام ببرید؟

3.آخرین پنج نفری که جایزه نوبل را بردند که بودند؟

4.آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید؟

..................

نمیتوانید پاسخ دهید، نسبتا مشکل است این طور نیست؟

نگران نباشید هیچ کس این اسامی را به خاطر نمی آورد!

روزهای تشویق به پایان میرسند!

نشانه های افتخار خاک میگیرند!

برندگان به زودی فراموش میشوند!

..................

اکنون به این سئوال ها پاسخ دهید:

1.نام سه معلم خود را که در تربیت شما خیلی موثر بوده اند نام ببرید؟

2.سه نفر از دوستان خود را که در موقع نیاز به شما کمک کرده اند،نام ببرید؟

3.افرادی که با مهربانیهایشان ، احساس گرمی به شما بخشیده اند را به یاد آورید؟

4.پنج نفر را که از هم صحبتی با آنها لذت میبرید بشمارید؟

................

کمی بیاندیشید،زندگی خیلی کوتاه است!

شما در کدام لیست قرار دارید،آیا میدانید؟

حالا ساده تر شد اینطور نیست؟

افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده اند ارتباطی با "ترین ها" نداشته اند ، ثروت بیشتری نداشته اند ، بهترین جوائز را نبرده اند!...

آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند،مراقب شما هستند،همانهایی که در همه شرایط کنار شما میمانند.

کمی بیاندیشید،زندگی خیلی کوتاه است!

شما در کدام لیست قرار دارید،آیا میدانید؟

اجازه بدهید کمکتان کنم،شما در زمره مشهورترین نیستید...،اما از جمله کسانی هستید که برای در میان گذاشتن این پیام در خاطر من بوده اید.

اگر این پیام را با عزیزانمان در میان بگذاریم،شاید موفق شویم قلبمان را تغییر دهیم،شاید هم قلب شخص دیگری را ،...

شعله یک شمع با افروختن شمع دیگری خاموش نمی شود!

قبل ازآنکه دیر شود محبتتان را نثار کسانی کنید که به فکر شمایند،مراقب شما هستند،و در همه شرایط کنار شما میمانند......م ر ت ض ی......


امان از این دنیا...
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٩  

 نوشتن ساده است...

عمل کردن سخت است...

فکر کردن ساده است...

نتیجه گرفتن سخت است...

جنایت ساده است...

لطافت سخت است...

همدردی ساده است...

کمک کردن سخت است...

گریه انداختن ساده است...

گریه کردن سخت است...

کتک زدن ساده است...

کتک خوردن سخت است...

دروغ گفتن ساده است...

دروغ شنیدن سخت است...

فنا کردن ساده است...

فنا شدن سخت است...

آدم ساختن ساده است...

آدم شدن سخت است...

ما کجا هستیم! ، ما چه میکنیم! ، ما چه میگوییم! ، ما چه حقیقتی را میپوشانیم! ، ما فردا چه جوابی داریم اگر اعتقاد داریم! ، ثانیه ثانیه ، دقیقه دقیقه ، ساعت ساعت ، فقط باید بگذرد !، محکوم بودن ننگ است ننگ! ، حاکم بودن افتخار است افتخار!

.................م ر ت ض ی ......................


بر مرتضی چه میگذرد...
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٧  

اهل مشهدم...

روزگارُم بد نیست یره!....

دو سه قُرطی آبی یَک ابجی که زِنم رِفته!...یک خرابشده پیام در رفته که ارشد مِزِنم!....

مو وضو رِ توی مصطِراب خنه یُم میگیرُم...

مو نه راز گل سرخ مفهمُم نه چیزای دیگشِ فقط مدِنم زندگی خرج درِه یره!....

مو نوکر همه بچه قِشنگایی که گوفتن دلم واست تنگ رفته هستم!!....

زنگی خوبه به جز همی صد سال اولش!....

و دگر چیزی بر مرتضی نمیگذرد!!...

(قصد داشتم بیشتر بنویسم ولی بعلت کمبود وقت همین رو از ما داشته باشین)


اَلکِرامتُ و ما أدراکَ الکِرامت!
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥  

خوب حالا مثلا ما رو فیلتر کردی که چی!...نه جداَ خوب راست میگوئیم!!!...یعنی واقعا فکر کردی با بستن چند عدد وبلاگ و سایت ناقابل میشود دهان مردم را بست؟...اصلا فی الجمله چرا اینسبب بگوییم!!!...واقعا فکر کردی با این کمیته بازیها میشود جلوی حقیقت ، دیوار کشید!...آخه کبک!!!...(کپک خوانده نشود!)...سرتو کردی تو برف فکر کردی هیچ بشری تو را نظاره نمیکند!...حالا جلوی ما را گرفتی ، با شعور ملت میخوای چی کار کنی؟!...آخه چی به تو بگم سانسورچیِ(...) عطف به مقاله ی "سلام قشنگ"....(یکی از پستهایی که باعث فیترینگ بنده شد...)

آقا به جان شما (بنا بر توصیه دوستان) هر چه میخواهیم دست به نوشتن مطالب سیاسی نزنیم ، گویا راه ندارد! ، و یا بهتر بگوییم به قول قُدما اینقدر گوشه این قضیه باز است که اگر چشمانمان را هم ببندیم از بوی گندش مستفیض خواهیم شد و قس علی هذه..................

و اما بریم سر اصل ماجرا.................

و آن هم چیزی نیست به جز....................

استاد اَساتید ، دکتر دکتران ، عالِم علوم ، زاهد زمانه ، وزیر الوُزرا ، محبوب دلها ، کاشف غمها ، دست راست رئیس جمهور عزیزمان جناب آقای دُکــــــــــــتُـــــــــــــر کُـــــــــردان(جمیعا صلوات!).................

و اما گذشته از مزاح ، اصولا برای وزارتی که متصدی امور نظارتی بر جامعه از جمله نیروی انتظامی و هّم و انجام قوانین تثبیت شده میباشد ، بسی مایه تاسف و شرمساریست!!!

جازدن فوق دیپلم به جای دکتری هر چند ممکن است از نظر عَوام مردم زیاد قبیح و کِریه نباشد ، لکن اهل علم دانند که تفاوت این دو مقول از زمین است تا به کهکشان! ، به قول آن شاعر که میفرماید "میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است!"

گذشته از این موارد ، اگر در زمینه مدارک ایشان سهواْ قصوری صورت گرفته بود ، با استعفای به موقع و عذر خواهی از آحاد مردم شاید میتوانستیم قدری از خطای ایشان چشم بپوشانیم لکن دفاع بیجا و خبیثانه مستطاب ، نه تنها آب رفته را به جوی باز نگرداند بلکه بیشتر مایه آبروریزی خود و اربابان را فراهم نمود!....زهی خیال باطل و زهی عقل خام!...، تا آنجا که به مدد مجلس ، ننگش به خودش بازگردانده شد و چیزی به جز عقابِ بدمنشان به جای نگذارد ، تا این لکه ننگ به پرونده مخوف برادر احمدی افزوده شود و موجبات استهزاء منتقدانش را فراهم آورد !....هر چند که به نظر نگارنده آن بیچاره از روی ناچاری چند گاهی به حمایت از او پرداخت و همین امر سبب بدبینی بیشتر دیگران نسبت به وی را موجب شد ، تا آنجا که انسان یاد مثل تُف سر بالا می اوفتد وقس علی هذه........

خداوند ان شاءالله به همین زودی ها همه ما را از شر این اصولگرایان بی اصول نجات دهد! ، که دیگر حالمان از هر چه اصل و اصول است منقلب میشود ....و من الله توفیق سید علی....اِاِاِ....ببخشید مرتضی.


متاهل میشویم!!!
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳  

با سلام و خسته نباشید به کلیه دوستان و آشنایان ، ... ، و خسته نباشید از این جهت که مدت های مدیدی به انتظار نشسته اید و به امید مقروءکردن! اراجیف این بنده حقیر سراپا تقصیر به دربهای بسته مینگریسته ده اید!...کمال شرمساری را دارم!!!(داشته باش جمله بندی رو داداش)...

آنچنانکه که قدیماً در مورد امر زیبای ازدواج بیاناتی هر چند موجز مبذول داشتم! ،گویا تاثیرات ماوراءالطبیعه این گفتمان در عقارب و مواعد اختران اثر نمود و سرنوشت این گونه رقم زد که ناگهان همچون صیدی که در چنگ صیاد بی اختیار گرفتار شده باشد! ، آنچنان یک هوی به دامان ازدواج گیر افتادیم که مستان(اشاره به حالات مستی!) عنانِ کار از دست بدادیم و با همین انگشتان دعا گو ، سند درماندگیمان را با امضایی شنیع ، سیاه بنگاشتیم! ، لیکن درس عبرتی باشد برای سایرین که دگر به چنین امور قبیحه ای دست اندازی یا بهتر بگوئیم خوداندازی نکنند! و همانند یک انسان متمدن به زندگی معمولشان ادامه دهند...تا به ندامتگاه روانی هجرت ننمایند ان شاءالله...گر چه این سخن سالهاست که بی تاثیر است!...افلا یتدبرون!!!....

بعله آقا متاهل شدیم رفت!...به همین سادگی،به همین...(نگارنده دلش نیامد که بگوید به همین خوشمزگی!)...تو خود بخوان حدیث مفصل!...

تجربیات بنده:

1)زندگی متاهلی اونقدرها هم که میگن رمانتیک نیست!!!...

2)فکر نکن خیلی شرایطت عوض میشه ، بهتر بگم از کوزه همان تراوشد که در اوست...(فکر میکنم وزن شعر اشتباه باشه...)

3)بچسب به زندگیت بــــــــــــیــــــــــــــــــعــــــــــــقــــــــــل!!!!!!!!!!

4)زن خوب هم نعمتیه ، ولی بدون خیلی کمیابه!

5)برای تازه دامادها خیلی دعا کنید!................. با اجازه سعی میکنم زین بعد بیشتر بحرفم تا ببینیم چه پیش  افتد...فعلا یا حق

 

 

 

 


رگبار...
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳  

تو بارون که رفتی شبم  زیر و رو شد...

یه بغض شکسته رفیق گلوم شد...

تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد...

تمام وجودم توی آینه خط خورد!....

هنوز وقتی بارون ... تو کوچه میباره ... دلم غصه داره ... دلم بیقراره ...

نه شب عاشقانه است ... نه رویا قشنگه ... دلم بی تو خونه ... دلم بی تو تنگه ...

یه شب زیر بارون که چشمم به راهه...

میبینم که کوچه پر نوره ماهه ...

تو ماهه منی که تو بارون رسیدی ...

امید منی تو شب ناامیدی...

.........روح و روانت شاد سیاوش با این آلبوم جدیدت!...ما یکی رو که دیوونه کردی...


 
 
 
 
2008 © All Rights Reserved For : Dehlleez.persianblog.ir .: دهلــــــــــــــیز :.
Temple Edit By : hellotoyou.persianblog.ir .: اوکالیـــــپتوس :.